هفت یک کلاس مهربانی
هفت یک کلاس مهربانی
بازنگ کلاس وفرمان اعلیحضرت مدیر ونایبش ، دفتررابه سوی کلاس ترک کردم.
آرام قدم برمی داشتم وشلوغی کلاس هاراتماشا می کردم .
درافکارم غوطه وربودم ، سلام آقای حلفی به خودم آمدم نماینده مدیردرکلاس بود.کیفت ودفتررابه من بدهیدببرم کلاس .دست دردنکندپسرم .
باهم به کلاس قدم گذاشتیم .سروصدا وجنب وجوش کودکانه فضای کلاس راگرفته بود.
پشت میزم ایستادم ونفس عمیقی کشیدم.وباژستی نظامی ولحنی آمرانه :سرجای خودبنشینید. اما بعضی ازآنها گوش شنوا نداشتندوبه فرمانم توجهی نداشتند.
باچهره ای که امواج طوفان عصبانیت درآن خروشان شده بود . پرسیدم چرا سرجای خودنمی نشینید.
به اطرافم نگاه کردم بعضی دیگررا دیدم پروانه وار دورشمع وجودم حلقه زده بودند.
کف کلاس هم یکی ازآنهاباپای مصدوم روی سکوی کلاس نشسته وبه میزمبارکم تکیه زده.
گفتند:آقا اجازه جا نداریم کجابشینیم؟
مگرمی شود ، جاندارید؟ خوب باورنکردم معمولا افرادمادون همیشه زیاده خواه هستند.وحقیقت را نمی گویند.
درصدداثبات سخن گزافه آنها برآمدم ، وشروع به شمارش نیمکتها کردم.
تعدادآنها بعدازشمارش دقیق 12تابودند.
نگاهی به دفترکلاس کردم 40نفربودند.
بنده بهره چندانی ازریاضی ندارم .
دست به دامن ماشین حساب شدم. وتقسیم کردم 40:12=3/3 نشان داد.
اما انصافا نیمکتها درمهربانانه ترین حالتها دونفرجا می دادند.
اندوهگین وسرخورده سرجای خودم نشستم .اما میزوصندلی معلم چنان حال ناخوشی داشتندکه دل وروده های صندلی بیرون ریخته بود ، وموش های بدبختی تخته ی ازجاپریده ی میز معلم رابه ظلم جویده اند.
خدای را شکرگفتم . که درس اول کتاب درسی ام گفته شکرنعمت ، نعمت افزون کند.
ازدیگردرس های کتابم درباب تفکرگفته ساعتی تفکراز60سال عبادت بهتراست .
بله عزیزان به داشته هایم فکرکردم .لذت نداشته هایم را ازیادم برد . بهترین دست آورد کلاس هفت 1برای این حقیراین بود، دانش آموزان دورمن حلقه ی مریدی زده بودند .وعلاوه برمعلم ودانش آموز مرید ومراد هم بودیم.
درپایان چنان ازاین رویدادمبارک خشنودشدم . وازمسولین خردمندوبادرایت تشکرکردم .
بااین تدبیرخویش علاوه برآموزش ،کلاس مهربانی ومعرفت تشکیل دادند. واین لطف بزرگ شامل مدرسه ابوریحان شده است . ان شاالله سایرنقاط کشور ازاین تجربه گهرباراستفاده کنند.
بازنگ کلاس وفرمان اعلیحضرت مدیر ونایبش ، دفتررابه سوی کلاس ترک کردم.
آرام قدم برمی داشتم وشلوغی کلاس هاراتماشا می کردم .
درافکارم غوطه وربودم ، سلام آقای حلفی به خودم آمدم نماینده مدیردرکلاس بود.کیفت ودفتررابه من بدهیدببرم کلاس .دست دردنکندپسرم .
باهم به کلاس قدم گذاشتیم .سروصدا وجنب وجوش کودکانه فضای کلاس راگرفته بود.
پشت میزم ایستادم ونفس عمیقی کشیدم.وباژستی نظامی ولحنی آمرانه :سرجای خودبنشینید. اما بعضی ازآنها گوش شنوا نداشتندوبه فرمانم توجهی نداشتند.
باچهره ای که امواج طوفان عصبانیت درآن خروشان شده بود . پرسیدم چرا سرجای خودنمی نشینید.
به اطرافم نگاه کردم بعضی دیگررا دیدم پروانه وار دورشمع وجودم حلقه زده بودند.
کف کلاس هم یکی ازآنهاباپای مصدوم روی سکوی کلاس نشسته وبه میزمبارکم تکیه زده.
گفتند:آقا اجازه جا نداریم کجابشینیم؟
مگرمی شود ، جاندارید؟ خوب باورنکردم معمولا افرادمادون همیشه زیاده خواه هستند.وحقیقت را نمی گویند.
درصدداثبات سخن گزافه آنها برآمدم ، وشروع به شمارش نیمکتها کردم.
تعدادآنها بعدازشمارش دقیق 12تابودند.
نگاهی به دفترکلاس کردم 40نفربودند.
بنده بهره چندانی ازریاضی ندارم .
دست به دامن ماشین حساب شدم. وتقسیم کردم 40:12=3/3 نشان داد.
اما انصافا نیمکتها درمهربانانه ترین حالتها دونفرجا می دادند.
اندوهگین وسرخورده سرجای خودم نشستم .اما میزوصندلی معلم چنان حال ناخوشی داشتندکه دل وروده های صندلی بیرون ریخته بود ، وموش های بدبختی تخته ی ازجاپریده ی میز معلم رابه ظلم جویده اند.
خدای را شکرگفتم . که درس اول کتاب درسی ام گفته شکرنعمت ، نعمت افزون کند.
ازدیگردرس های کتابم درباب تفکرگفته ساعتی تفکراز60سال عبادت بهتراست .
بله عزیزان به داشته هایم فکرکردم .لذت نداشته هایم را ازیادم برد . بهترین دست آورد کلاس هفت 1برای این حقیراین بود، دانش آموزان دورمن حلقه ی مریدی زده بودند .وعلاوه برمعلم ودانش آموز مرید ومراد هم بودیم.
درپایان چنان ازاین رویدادمبارک خشنودشدم . وازمسولین خردمندوبادرایت تشکرکردم .
بااین تدبیرخویش علاوه برآموزش ،کلاس مهربانی ومعرفت تشکیل دادند. واین لطف بزرگ شامل مدرسه ابوریحان شده است . ان شاالله سایرنقاط کشور ازاین تجربه گهرباراستفاده کنند.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 10:54 توسط صالح حلفي
|